مجموعه سخنراني حاج آقا دولابي
![]() برای تصویر بزرگتر کلیک نمایید |
خرید پستی (ایران مارکت سنتر)
|
سخنراني هاي كم نظير مرحوم دولابي
مورد علاقه تمام مشتاقان عرفان و لقاء الله

«سير عرفاني حاج اسماعيل دولابي با توسل به سيدالشهداء(ع)»
قريب به دو دهه پيش، خداي متعال توفيق درک محضر يکي از عارفان بزرگوار معاصر شيعي را نصيب مولف اين اثر نمود و به فضل الهي، توفيق مزبور تا اواخر سال 1381 ه.ش که آن بزرگوارخرقه تهي کرد و به جنة اللّقاء پرواز نمود، ادامه يافت. آن عارف بزرگوار در اشاره اجمالي به سرگذشت سير عرفاني خويش چنين ميفرمود:
در ايام جواني همراه پدرم به نجفاشرف مشرف شده بودم. در آن زمان به شدّت تشنه علوم و معارف ديني بوده و با تمام وجود خواستار اين بودم که در نجف بمانم و در حوزه تحصيل کنم؛ ولي پدرم که مسن بود جز من پسر ديگري که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندنم در نجف موافق نبود. در حرم اميرالمومنين(ع) به حضرت التماس ميکردم ترتيبي دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آنقدر سينهام را به ضريح فشار ميدادم و ميماليدم که موهاي سينهام کنده و تمام سينهام زخم شده بود. به گونهاي بود که احتمال نميدادم به ايران برگردم. به خودم ميگفتم يا در نجف ميمانم و مشغول تحصيل ميشوم و يا اگر مجبور به بازگشت شوم همينجا جان ميدهم و ميميرم. با علما نجف هم که مشکلم را در ميان گذاشتم تا مجوزي براي ماندن در نجف از آنها بگيرم به من گفتند که وظيفه تو اين است که رضايت پدرت را تامين کني و براي کمک به او به ايران بازگردي. در نتيجه نه التماسهايم به حضرت امير کاري از پيش برد و نه متوسل شدنم به علما مرا به خواستم رساند. تا اينکه با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرف شديم. در حرم حضرت اباعبدالله(ع) در بالاسر ضريح حضرت همه چيز حل شد و هر چه را ميخواستم به من عنايت کردند، به طوري که هنگام مراجعت حتي جلوتر از پدرم و بدون هرگونه ناراحتي به راه افتادم و به ايران بازگشتم.
در ايران اولين کساني که براي ديدن من به عنوان زائر عتبات، به منزل ما آمدند دو نفر آقا سيّد بودند. آنها را به اتاق راهنمايي کردم و خودم براي آوردن وسايل پذيرايي رفتم. وقتي داشتم به اتاق برميگشتم جلوي در اتاق پردهها کنار رفت و حالت مکاشفهاي به من دست داد و در حاليکه سفره به دستم بود حدود بيست دقيقه در جاي خود ثابت ماندم. ديدم در بالاي ضريح امام حسين(ع) هستم و به من حالي کردند که آنچه را ميخواستي از حالا به بعد تحويل بگير. آن دو آقا سيّد هم با يکديگر صحبت ميکردند و ميگفتند او در حال خلسه است.
از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالاي سر ضريح حضرت و تا سي سال عزاخانه اباعبدالله(ع) بود و اشخاصي که به آنجا ميآمدند بيآنکه لازم باشد کسي ذکر مصيبت کند ميگريستند. در اثر عنايات حضرت اباعبدالله(ع) کار به گونهاي بود که خيلي از بزرگان مثل مرحوم ملّا آقاجان، مرحوم آيتالله شيخ محمّد بافقي و مرحوم آيتالله شاه آبادي، بدون اينکه من دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم، با علاقه خودشان به آنجا ميآمدند.
بعد از آن مکاشفه به اين ترتيب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به يکديگر تحويل دادند. اولين فرد آيتالله سيد محمد شريف شيرازي بود. همراه او بودم تا اينکه مرحوم شد. وقتي جنازه او را به حضرت عبدالعظيم برديم، آيتالله شيخ محمد بافقي آمد و بر او نماز خواند. من که ديدم شيخ هم بر عزيزم نماز خواند و هم از مرحوم شيرازي قشنگتر است، مجذوب او شدم، به گونهاي که حتي همراه جنازه به قم نرفتم. خانه شيخ را پيدا کردم و از آن پس با شيخ محمد تقي بافقي مرتبط بودم تا اينکه او هم مرا تحويل آيتالله شيخ غلامعليقمي ملقّب به تنوماسي داد. من هم که او را قشنگتر ديدم از آن پس همراه وي بودم. در همين ايام با آيتالله شاه آبادي هم آشنا و دوست شدم و با وي نيز ارتباط داشتم. تا اينکه بالاخره به نفر چهارم يعني آيتالله شيخ محمد جواد انصاري همداني رسيد. او با سايرين متفاوت بود. چنين کسي از پوسته بشري خارج شده و آزاد است و هر ساعتي در جايي از عالم است. او دين ندارد و در وادي توحيد به سر ميبرد. يک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمين امتداد دارد و نور همه اهل بيت در آن ميله نور قابل وصول است.
اول اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسل به اهل بيت و گريه و عزاداري و اقامه مجالس ذکر اهل بيت شدم. تا اينکه در پايان به شخصي برخوردم و به او دل دادم و از وادي توحيد سر در آوردم. خداوند لطف فرمود و در هريک از اين کلاسها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد؛ ولي کاري کرد که هيچجا متوقف نشدم، بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا اينکه به وادي توحيد رسيدم. در طول اين دوران هميشه يکهشناس بودم و به هر کس که دل ميدادم، خودم و زندگي و خانوادهام را قربان او ميکردم تا اينکه خود او مرا به بعدي تحويل ميداد و من که وي را بالاتر از قبلي ديدم از آن پس دور او ميگشتم.
به هر تقدير همه عناياتي که به من شد از برکات امام حسين(ع) بود. از راه ساير ائمه هم ميتوان به مقصد رسيد، ولي راه امام حسين(ع) خيلي سريع انسان را به نتيجه ميرساند. چون کشتي امام حسين(ع) در آسمانهاي غيب خيلي سريع راه ميرود، هر کس در سير معنوي خود حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خيلي زود به مقصد ميرسد.
زندگي نامه مرحوم دولابي
زندگي نامه عارف بزرگ مرحوم حاج ميرزا محمد اسماعيل دولابي
در ايام جواني همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم . در آن زمان به شدت تشنه علوم و معارف ديني بوده و با تمام وجود خواستار اين بودم که در نجف بمانم و در حوضه تحصيل کنم ؛ ولي پدرم که مسن بود و جز من پسر ديگري که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت ، با ماندنم در نجف موافق نبود . در حرم اميرالمؤمنين (ع) به حضرت التماس مي کردم ترتيبي دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سينه ام را به ضريح حضرت فشار مي دادم و مي ماليدم که موهاي سينه ام کنده و تمام سينه ام زخم شده بود . حالم به گونه اي بود که احتمال نمي دادم به ايران برگردم . به خود مي گفتم يا در نجف مي مانم و مشغول تحصيل مي شوم و يا اگر مجبور به بازگشت شوم همين جا جان مي دهم . مي ميرم . با علماء نجف هم که مشکلم را درميان گذاشتم تا مجوزي براي ماندم در نجف از آنها بگيرم به من گفتند که وظيفه تو اين است که رضايت پدرت را تامين کني و براي کمک به ائ به ايران بازگردي . در نتيجه نه التماس هايم به حضرت امير کاري از پيش برد و نه متوسل شدنم به علماء مرا به خواسته ام رساند . تا اينکه با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرف شديم . در حرم حضرت اباعبدالله (ع) در بالاسر ضريح حضرت همه چيز حل شد و هرچه را مي خواستم به من عنايت کردند ، به طوري که هنگام مراجعت حتي جلوتر از پدرم بدون هرگونه ناراحتي به راه افتادم و به ايران بازگشتم . در ايران اولين کساني که براي ديدن من به عنوان زائر عتبات، به منزل ما آمدند دو نفر آقا سيد بودند . آنها را به اتاق راهنمائي کردم و خودم براي آوردن وسائل پذيرائي رفتم . وقتي داشتم به اتاق بر مي گشتم جلوي در اتاق پرده ها کنار رفت و حالت مکاشفه اي به من دست داد و در حاليکه سفره به دستم بود حدود بيست دقيقه در جاي خود ثابت ماندم . ديدم بالاي سر ضريح امام حسين (ع) هستم و به من حالي کردند که آنچه را مي خواستي از حالا به بعد تحويل بگير . آن دو آقا سيد هم با يکديگر صحبت مي کردند و مي گفتند او در حال خلسه است . از همان جا شروع شد . آن اتاق شد بالاي سر ضريح حضرت و تا سي سال عزاخانه اباعبدالله(ع) بود و اشخاصي که به آنجا مي آمدند بي آنکه لازم باشد کسي ذکر مصييبت بکند مي گرستند . در اثر عنايات حضرت ابا عبدالله(ع) کار به گونه اي بود که خيلي از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان ، مرحوم آيت الله شيخ محمد تقي بافقي و مرحوم آيت الله شاه آبادي ، بدون اينکه من به دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم ، با علاقه خودشان به آنجا مي امدند . بعد از آن مکاشفه به ترتيب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به يکديگر تحويل دادند . اولين فرد آيت الله سيد محمد شريف شيرازي بود . همراه او بودم تا اينکه مرحوم شد . وقتي جنازه او را به حضرت عبدالعظيم برديم آيت الله شيخ محمد تقي بافقي آمد و بر او نماز خواند . من هم که ديدم شسخ هم ب عزيزم نماز خواند و هم از مرحوم شيرازي قشنگ تر است ، جذب او شدم ، به گونه اي که حتي همراه جنازه به قم نرفتم . خانه شيخ را پيدا کردم و از آن پس با شيخ محمد تقي بافقي مرتبط بودم تا اينکه او هم مرا تحويل آيت الله شيخ غلامعلي قمي ملقب به تنوماسي داد . من هم که او را قشنگ تر ديدم از آن پس همراه وي بودم . در همين ايام با آيت الله شاه آبادي هم آشنا و دوست شدم و با وي نيز ارتباط داشتم . تا اينکه بالاخره به نفر چهارم آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني که شخص و طريق بود برخوردم . او با سايرين متفاوت بود . چنين کسي از پوسته بشري خارج شده و آزاد است و هر ساعتي در جائي از عالم است . او دين ندارد و در وادي توحيد به سر مي برد . يک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمين امتداد دارد و نور همه اهل بيت (ع) در آن ميله نور قابل وصول است . اول اهل عبادت ، مسجد رفتن ، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم . بعد اهل توسل به اهل بيت عليهم السلام و گريه و عزاداري و اقامه مجالس ذکر اهل بيت(ع) شدم . تا اينکه در پايان به شخص برخوردمو به او دل دادم و از وادي توحيد سر در آوردم . خداوند لطف فرمود و در هر يک از اين کلاسها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد ؛ ولي کاري کرد که هيچ جا متوقف نشدم ، بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا اينکه به وادي توحيد رسيدم . در طول اين دوران هميشه يکه شناس بودم و به هر کس که دل مي دادم خودم و زندگي و خانواده ام را قرباني او مي کردم تا اينکه خود او مرا به بعدي تحويل مي داد و من که وي را بالاتر از قبلي مي ديدم از آن پس دور او مي گشتم . به هر تقدير همهعناياتي که به من شد از برکات امام حسين(ع) بود . از راه ساير ائمه هم مي توان به مقصد رسيد ، ولي راه امام حسين (ع) خيلي سريع انسان را به نتيجه مي رساند . جون کشتي امام حسين(ع) در آسمان هاي غيب خيلي سريع راه مي رود ، و هر کس در سير معنوي خود حرکتش را از آن حضرت آغاز کند ، خيلي زود به مقصد مي رسد .
بيشترين اهتمام آن عارفان گرانمايه در پرورش و رشد اخلاقي علاقمندان ، متوجه ايجاد تحول در نگرش آنها به هستي و زندگي ، به گونه اي که همه چيز را از منظر توحيدي و از مآي جمال الهي بنگرند و منعطف نمودن عشق و محبت آنان و متمرکز نمودن توجهشان به خدا و اولياي الهي ، به گونه اي که از هر چه جز اين ، چه دنيوي و چه اخروي ، فارق گردند ، و نيز ايجاد حسن ظن و اعتماد به خدا و اولياي الهي ، و حاکم ساختن روحيه تسليم و رضا بر انان بود . در محضر آن بزرگوار چنان روح رجاء و اميدواري به فضل الهي موج مي زد که هر نوميد و مايوس از نجات و فلاح را شور و نيرو مي بخشيد و به وادي کمال رهنمون و در طريق وصال رهسپار مي ساخت .
اينك اين محصول را مي توانيد براحتي در اختيار داشته باشيد
تعداد : 10 CD
قيمت : فقط 5000 تومان
توجه :
این محصول بدلیل قیمت پائین هدیه ندارد
دارای سی دی اورجینال ولی بدون پک می باشد
نظر شما: نکته: کد HTML مجاز نیست!
رتبه: بد خوب
کد نمایش داده شده را تایپ نمایید:
































